سيد جعفر سجادى
1294
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
نديد بتواند از آن عدول نمايد . ( كليات ص 168 ) عُقودِ لازِمَه - ( اصطلاح فقهى ) عقود از حيث جواز و لزوم سه قسمند : ( 1 ) عقدى كه از هر دو طرف لازم باشد مثل بيع ، اجاره ، صلح ، حواله ، نكاح و صدقه . ( 2 ) عقدى كه نسبت باحد طرفين لازم باشد مثل رهن نسبت براهن نه مرتهن و طلاق خلعى نسبت بزوج نه زوجه . ( 3 ) عقودى كه از هر دو طرف جائز باشد مثل شركت و مضاربه وديعه . ( كليات ص 64 ) عُقودِ لاحِقَه - يعنى معاملاتى كه بعد از معاملهء اول انجام شده است مثلا در اعمال حق شفعه اگر خريدار ملك ، خود به ديگرى فروخت و آن ديگر هم به ديگرى فروخت و چند عقد بر ملك واقع شد باز هم شفيع تواند به خريدار آخرى مراجعه و مبيع را مسترد دارد در ازاء عوض آن يا در مورد بيع فاسد اگر عقودى بر آن واقع شد باز هم همان حكم را دارد كه عقد اول داشته و دارد يا نه . عُقولِ زَواهر - ( اصطلاح اشراقى ) و مراد عقول طوليه است رجوع به عقول عشره شود . عُقولِ ساذِجَه - ( اصطلاح فلسفى ) مراد از اصطلاح عقول ساذجه عقول ابلهان و اطفال است . عُقولِ عاليَه - ( اصطلاح فلسفى ) مراد عقول طوليه است رجوع به عقول عشره شود . عُقولِ عَشَره - ( اصطلاح فلسفى ) با توجه باشكالات و ايراداتى كه در مورد صدور متكثرات عالم وجود از ذات واجب واحد من جميع الجهات شده است و اصول مسلم فلسفى كه توحيد و سنخيت ميان علت و معلول باشد و با توجه به قاعدهء الواحد . . فلاسفه در صدد حل اين اشكالات بر آمده و قائل به متوسطاتى در عالم وجود شده و به ترتيب متكثرات مادى را بذات مجرد محض مربوط كردهاند . فلاسفه از قديم الايام متوجه به اين اشكالات بوده و آراء و عقايدى اظهار كرده چنان كه افلاطون قائل به مثل و ارسطو قائل به صور شده و بدين ترتيب افلاطون عالم جسمانى را سايه و شبح و ظل و نمونهء عالم حقيقت و مثل ميدانست . ارسطو نظم خاصى براى عالم وجود قائل شده و نظريهء عقول عشره كه وسائط ما بين جسمانيات و ذات حقاند اظهار داشته است . فارابى در مقام بيان قاعدهء الواحد گويد : نخستين مبدع از ذات حق تعالى شىء واحد بالعدد است و آن عقل اول است كه مبدع اول نامند و مبدع اول را كثرت بالعرض حاصل شده از جهت آنكه بالذات ممكن است و بقياس به اول واجب است زيرا كه ذات خود و ذات مبدع خود را درمىيابد و جهت كثرت در او ناشى از ذات حق نيست بلكه ناشى از قبل امكان خود او است و از عقل بذات اول از جهت آنكه واجب الوجود و عالم بذات اول و مبدأ خود است . عقل ديگرى و از جهت امكان او فلك اول و نفس او بوجود آمده و او را نيز كثرت اعتبارى است و از عقل دوم عقل سوم و فلك دوم صادر شده و همين